تبليغاتX
زخم خورده روزگار


زخم خورده روزگار

درد و دل
Yahoo
آرشيو
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگوي وب
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
سلام

این وبلاگ دیگه اپ نمیشه

از این به بعد این وبلاگو اپ میکنم

 

http://aynazfaride.blogfa.com/


نويسنده: زخم خورده مورخ: پنجشنبه چهارم مرداد 1386 در ساعت: 6:29 بعد از ظهر
|+|
برای تولد خودم (اخرین بار)

هر چقدر بی خیال میشم هر چه دستم به کیبورد نمی ره تا بنویسم باز هم میبینم اگر تو این روز ننویسم پس کی خواهم نوشت

سلام                           سلام نام خداست

با تمام بی کسی هایم کسی دارم هنوز..................................................

وامان از گذر زمان .......... گذر زمان انقدر مبهم که هیچ چیز نمیتونه اونو ثبات کنه

خیلی وقت بود ننوشته بودم نمی دانم شاید دیگر نوشتن نیز برایم ارزشی که داشت نداشته باشد

اینکه نوشتم برای آن بود که بگویم هنوز هستم ونفس می کشم و..........................

نمی دونم

شاید ما نیز از این دنیا سهمی داشته باشیم برای فقط نفس کشیدن تا یادم نرفته بگم

فردا تولد منه  ...... پس تولدم مبارک

خب زندگی ما آدما

این زندگی خیلی نامرده امیدوارم هیچ کس به آن دل نبندد که چرا اینکه خواسته های دست یافتنی ات را نابود میکند...............................

خیلی به زندگی فکر کردم انقدر فکر کردم که خودمو تو زندگی تو گذشته وحتی تو گذر زمان گم کردم

نمی دونم اون خدامون که همه دنبالشیم اونم تو این روز کجاست

کاش می تونستم به هیچ فکر نکنم از هیچ چیز نگم

ولی بعضی وقت ها آنقدر اتفاق ها وحشت ناکه که اگه خدا رو پیدا نکنی گم میشی

هیچ چی دیگر با بیخیالی نیز نمی تونی ازش راحت بشی

ما انسانها یا در اصل ما ادمها چی داریم وچی میتونیم بگیم

بعضی وقتها که میشینم وبه دنیامون فکر میکنم میبینم که بعضی از ماها چه  بی خودی دلمونو به این دنیا خوش کردیمو چه انتظارها وارزوهای بیخودی داریم

چرا

تو این دنیا یه چرا هائی هستش که ما میکنیم هیچ جوابی نمیگیریم

پس هیچ جوابی برای چرا ها مانیست

از همگی شما دوستانم ممنونم که منو تنها نگذاشتید وخوشحالم کردید

دلم میخواست فریاد می کشیدم تا صدایم به گوش آنهایی که نمی شنوند طنین انداز بشه ولی افسوس......

همیشه به اون منی که تو رویا هام بود حسودی میکردم

در پناه حق باشید وخدا یارتان

برای این حقیر هم دعا کنید

بدرود وبه سلامت

اون که رفته .................

 

دیگه هیچ وقت نمیاد                    تا قیامت دل من غصه میخواد

 

تولدم مبارک

 


نويسنده: زخم خورده مورخ: سه شنبه نوزدهم تیر 1386 در ساعت: 10:42 بعد از ظهر
|+|
برای همیشه خداحافظ................

سلام به همراهان همیشگی من به شمایی که تو هر شرایط منو تنها نذاشتن چه تو غصه هام چه تو شادیام

باز من اومدم ولی این دفعه برای همیشه میخوام برم ممنونم که این چند روز منو تحمل کردین

روزی که گفتم میخوام برای همیشه برم فکر کردم جمشید میاد منو منصرف میکنه کافی بود بگه نرو منم نمیرفتم ولی نگفتم اخه اون از من خوشش نمیاد بخاطر همین هیچ وقت نگفت

درسته منم تو اوج ناراحتی از خدا گله کردم چرا ؟؟؟اخه چرا باید سرنوشت من اینطوری رقم بخوره ؟؟؟مگه من چه گناهی مرتکب شده بودم که باید تقاصشو اینطوری پس بدم 

اماحالا میفهم تو هر کار خدا یه حکمتیه

خدا میخواستم ازت معذرت خواهی کنم میدونم تو محتاج معذرت خواهی من نیستی ولی من اشتباه کردم تو اوج ناراحتی یه چیزی نوشتم اخه خودت خوب میدونی من چه دارم میکشم خداجونم بهت احتیاج دارم پس هیچ وقت تنهام نذار منو به ارزو که الان دارم برسون(الهی امین)

یه معذرت خواهی از پریسا خانم(ببخشید بابت این طوری باهات برخورد کردم بخدا شرمنده میدونی اگه نبخشی حق داری برات ارزوی موفقیت میکنم فقط منو ببخش)

راستش میخوام توی این پست از تمام دوستای گلم که توی این مدت به من سر زدن وبا حضورگرمش  به من طراوت میبخشیدم تشکر کنم

اقاحامد(کسی که منو خیلی خوب درک کرد همیشه بهم امید داد یکی بود که میدونست من چه دردی دارم

زخم خورده روزگار

نمیدونم چی بگم اخه چرا همه مون باید اینجور باشیم  همه مون زخمی.مال یکی عمیق تر از دیگری تحملش بیشتره یکی کمتر

جرم ما چیه؟؟؟

من تو رو دوست دارم تو یکی دیگه رو اون کس دیگه ای .این تسلسل مسخره کی میخواد دست از سرمون برداره چرا همه به اوچیزی که میخوان نمیرسن؟؟؟)

داداش علی(که هیچ وقت منو تنها نذاشت همیشه منو نصیحت میکرد میگفت چه کار کنم ولی من هیچ وقت به حرفاش گوش ندادم میدونم الان خیلی تنها شدی نرگس گذاشت رفت         ممنونم داداش علی)

گمنام یا همین برف(ممنونم که توی این مدت من رو از نصیحت های بردارانت بی نصیب نکردی من هر روز منتظر نصیحت تو بودم میگفتی این عشق ها کشکه)

داداش روح ا... (که هنوز امید داره ما دوتا رو با ببینه روح ا... فقط بدون من همه کار کردم ولی نشد )

سام (پسری بنام سگ .سام از من هم شاکی تر بود گفت نمی زارم بری ولی من الان دارم میرم سام پسری بود که خیلی جرات داشت من میخوام بشم مثه سام اخه الان خیلی جرات پیدا کردم)

احسان(اون تنهاست هیچ کس نداره ولی همیشه به من سر میزد چه جوری میخواست امید بهم بده در صورتی که خودش هیچ امیدی نداشت)

دیوار (که تا هنوز هم باور نکرد)

واز همه دوستان گلم ومهربونم (ادریس عزیز.مینا عزیز.سپیده عزیز. دختران تنها عزیز.صنم عزیز.نیلوفر عزیز.مرجان عزیز.نرگس عزیز.کیوان عزیز.قاصدک عزیزو.....وایناز عزیز)تشکر میکنم که توی این مدت همیشه با من بودنداگه میشه همیشه به جمشید سر بزنید ممنون میشم

ودر اخر میخوام از یه نفری تشکر کنم اخه دلم نمیاد الان که دارم میدم از اون تشکر نکنم

جمشید گل

بخاطر همه چیز .خیلی چیزها بهم یاد داد

 بهم یاد داد کی باشم چه جوری عاشق بشم .میدونم خیلی تو این مدت اذیت کردم فقط منو ببخش گلم همیشه به یادت هستم برات آرزوی موفقیت میکنم الهی خوشبخت بشی

راستی من تا چند روز دیگه تولد بود 20/4/1367 فقط 14 روز دیگه

خب انگاری زیادی حرف زدم خب ببخشید دیگه

برای همیشه خداحافظ

التماس دعا


نويسنده: زخم خورده مورخ: چهارشنبه ششم تیر 1386 در ساعت: 3:26 بعد از ظهر
|+|
حالم از این زندگی بهم میخوره

سلام

دوباره من

این دفعه میخوام حرف بزنم میخوام داد بزنم همه بدونن

که من چقدر بدبختم چقدر تو سری خورم

خدا من  دیگه ازتو هم بدم میاد از همه بدم میاد ازخودمم بدم میاد از زندگی ازاین دنیا حال دارم بهم میخوره

دیگه نمیخوام باشم

خدا خودت میدونی من چه دختری بودم همیشه نمازمو سر وقت میخونم همیشه ازت ممنون بودم که بهم یه عشقی دادی همیشه به یادت بودم

ولی دیگه نمیخوام باشم چون تو همه آروزهامو ازم گرفتی همه امیدمرو ازم گرفتی منو بدبخت کردی

خدا تو وقتی از من بدت میاد چرا منو آفریدی چرا منو زنده گذاشتی برای چی میخواستی بدبختی منو ببینی

افرین  همه دیدین

خودت هم دیدی من چه دارم میکشم

دیگه هیچی نمیخوام هیچی

میخوام بشم یه دختری که همه ازش بدشون میاد میخوام بشم یه کثافت یه اشغال یه نامرد دیگه نمی خوام ادم باشم

میخوام هر کسی من می بینه بگه وای این کثافت اومد میخوام همه حالشون از من بهم بخوره

قربان شما :کثافت

 


   خوشحال میشم به این وبلاگ سر بزنید

http://www.jallvllshid.blogfa.com/


نويسنده: زخم خورده مورخ: دوشنبه چهارم تیر 1386 در ساعت: 7:13 بعد از ظهر
|+|
خدا مثه همیشه به دادم برس

بازم یه گوشه وزانو بغل گرفتن

بازم تنها شدن بازم درد

می خوام حرف بزنم

دوباره دلم بد جوری هواشو کرده

اخه دلم واسش تنگ شده

واسه خانم گفتنش

واسه نفس گفتنش

نمی دونم یهو دلم واسش خیلی تنگ شده

چه کار کنم

نمی دونم اون دلش برای من تنگ شده نه نشده

چون اگه دلش واسم تنگ می شد حداقل یه خبری می گرفت میگفت

خانمم کجایی؟

اخه چرا اون بهم گفت  دوسم داره

چرا گفت هیچ وقت تنهایت  نمی زارم

چرا گفت تا اخرش مال تو هستم

چرا این همه وعده داد

می خوام برم

 ولی نمی دونم دلمو چکارش کنم

اخه جواب اونو چی بدم اون که این همه مدت گرفتار بوده به همین

راحتی بهش بگم ولش کن

من براش همه کار کردم واسه موندش حتی بیشتر از اون چیزی که لیاقتش رو داشت اما دیدم که نمیشه

اون با احساسا ت من بازی کرد بعدشم پا رو همه چیز گذاشت

می خوام فراموشش کنم فکر کنم اون یه نامرد بوده مثه همه نامرد ها دیگه

نه اون فرق می کرد اون نامرد نبود

میخوام برگرده

اخه من بدون اون نمی تونم طاقت بیارم من خیلی دوسش دارم فراموش کردنش خیلی برام سخته فقط دارم عذاب می کشم

این همه خاطره چی میشه

مگه میشه بریزم  سطل اشغال

ببین من فقط می خوام یه ذره دوسم داشته باشه فقط همین

اه هر چی می کشم از این دل لعنتی

وای نمی دونم چکار کنم

خدا جونم تو بگو

کمکم کن


 

نه خدا دیدی تنهام گذاشت رفت

تو میدونی که بی او نمیتونم

پس نگو که باید تنها بمونم

نه به خدا دیگه نمیتونم

دیدی اونم دلمو شکست به روم در و بست

به غریبه داد دستاش میخواست که من بیوفتم به زانوش

گفتم بهش دوست دارم

تو خواب و مرگ و بیداری

فدای یه تار موهات که تو منو دوست نداری

اون ندید اشکای منو یه بار بهم نگفت ترو

به قلبی که داره ترک میگفت برو خب به درک

گفتم گلم بمون نرو نرو به رو م نبند در و

نه اون غرور سرش میشد نه اعتماد نه التماس

حیف عاشق کسی شدم که عاشق غریبه هاس

میخواست که من بیوفتم به زانوش

برو نفرین نمیکنم من خاطرخواهیت دروغ بود حتما تو خلوتم با گریه هام

چقدر سرت شلوغ بود تا من عشقمو بهت نشون دادم طبق یه قانون از چشات مث یه قطره افتادم

یادته گفتی سهممون از زندگی جدا جداس

 حرف تو رو چشم منه اما اونم دست خداس

ولی بدون پشت سرت هنوزم دستام به دعاس

تو بودی گفتی ما دوتا به درد هم نمیخوریم

یه روز باید جدا بشیم دستای هم و ول کنیم

آخه چرا میگی که ما برای هم نمیمونیم

تو میخواستی من بیوفتم به زانوت

مینویسم که دیگه رو هیشکی دست نمیزارم

نه نه نه نه نه این دروغه این دروغه میدونم

که هنوزم اونو من دوسش دارم

چرا عهدشو شکست دل به یه غریبه بست

نه بگو چرا خدا خدا بگو چراااااااااااااااااا

 

 


نويسنده: زخم خورده مورخ: شنبه دوم تیر 1386 در ساعت: 6:56 بعد از ظهر
|+|
چند روز دیگه میرم

سلام

من دوباره برگشتم آخه دوباره تنها شدم تنهایی تنها

من فقط برای چند روز می مونم دوباره می خوام برم برای همیشه فقط چند روز منو تحمل کنید

ممنون میشم

دیگه هیچ کسو ندارم فقط خودم موندم با خدای خودم

خدا جونم با این که تو از من بدت میاد ولی من همیشه میام سراغت

میام باهات حرف بزنم از خودم بگم از عزیزم بهت بگم

می دونی اون دیگه برای همیشه رفت اخه عشقش برگشت

عشق من رفت سراغ عشقش

منو تنها گذاشت

یادش بخیر این وبلاگ برای عشقم درست کردم برای اون فقط اپ می کردم

ولی اون منو برای همیشه ترک کرد

آخه اون هیچ وقت اشکهای منو ندید

ندید چقدر دارم زجر می کشم

هیچی ندید

اون حتی نفهمید من چقدر دوسش دارم هیچ وقت نفهمید

خداجونم من نمی خوام نفرینش کنم آخه دلم نمی یاد

فقط اون خوشبخت کن بذار هر آرزو داره برآورده بشه

اون خوش باشه من هم خوشم

آرزو اون آرزو منه

خداجونم من فقط چند روز دیگه میام

دیگه از این دنیای لعنتی خلاص میشم

فقط چند روز دیگه

برام دعا کنید

خدا حافظ

فریده


نويسنده: زخم خورده مورخ: سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 در ساعت: 11:30 بعد از ظهر
|+|
زود یا دیر چه فرقی داره؟ . . . . . . . . .

زود یا دیر چه فرقی داره؟ . . .اخرش توهم مثل من میمیری . . .تو هم

 

 

مثل همه تو یه وجب جا می گیری می خوابی . . . برای همیشه. جالب

 

 

اینجاست که باورت شده داری زندگی می کنی. به یکی دل می بندی . .

 

 

 

خودت می دونی اشتباهه ولی . . . دلتو شکست؟ . . . حقته . . .از اولم

 

 

میدونستی اینجوری میشه . . .ایرادی نداره فوقش چند روز مثل من

 

 

 

میمیری . . .بهتر صدای پاهات هنوز تو گوشمه . . .اخ که چه بویی

 

 

 

داشتی . . .هنوزعطرت یادمه . . .

 

 

اخرین چیزی که ازت باقی مونده . . .برام همین بوی مرگه. .


مرگ

 


نويسنده: زخم خورده مورخ: پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 در ساعت: 7:35 بعد از ظهر
|+|
.............؟؟؟؟؟؟؟؟

گفت :    سلام !

گفتم :    سلام !

معصومانه گفت : می مانی ؟

گفتم :    تو چطور ؟

محکم گفت :  همیشه می مانم !

گفتم :    می مانم  .

 

روزها گذشت . روزی عزم  رفتن کرد .      گفتم :  تو که گفته بودی

 

می مانی ؟!

گفت  :   نمی توانم !  قول ماندن به دیگری داده ام .... باید بروم

 


نويسنده: زخم خورده مورخ: پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 در ساعت: 7:20 بعد از ظهر
|+|
رفتی.....................

گفتی که مرا دوست نداریِ گله ای نیست

بين من و عشق تو فاصله ای نيست

 

گفتم کمی صبر کن گوش به من ده

گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست

 

گفتم کمی فکر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست

 

رفتی تو خدا پشت و  پناهت ، به سلام

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست

 

 


چشمک زدی و دور شدی

 

ومن دنبال تو راه افتادم

 

کاش به خانه ات می رفتی

 

که میان قصه های بود ورویا

 

ویا به موزه

 

ویا به تیاتر

 

اما راه به کتابخانه ها بردی

 

لعنت بر تو !

 

من حالا

 

سالهاست کتابها را ورق می زنم و تو را

 

 نمی یا بم

 


نويسنده: زخم خورده مورخ: سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 در ساعت: 2:40 بعد از ظهر
|+|
از همه دنیا می ترسم

این دلم فقط می خواد گرمی دستای تو، تو فاصله ها رخنه کنه

اون فقط دلش می خواست خنده ی زیبای تو، توی لحظه هاش خونه کنه

دل من قرینه منتظره تا بیایی و با چشاش حرف بزنی

وقتی که شعراشو از بر می خونه ،ناز کنی،بخندی و کف بزنی

خیلی سخته وقتی نیستی تنهایی جای نفسهای تو رو باز بگیره

از دل معصوم و پاکم،واسه خاطر جدایی بخواد انتقام بگیره

خیلی سخته وقتی نیستی ، ردپاهات توی چشمام تا ابد جاوید بمونه

نمای قشنگ چشمات خاطره بشه،تو ذهنم بمونه

وقتی که عشق لطیف و مهربونت به دل تنهای من نشست و خندید

راست می گم قلبم فنا شد،دل من به مرگ خندید

حالا که رفتی و عشقت شده مهمون تو شبهای مخملی

فقط و فقط یه بار دیگه صدام کن تو روزای کاگلی

دیگه اشکال نداره اگه نگی دوستم داری

اگه باز نیایی و باز بخوای که تنهام بزاری

دیگه اشکال نداره، شبهامو بی ستاره کردی

یا که دنیامو تهی از عشق کردی

آره اشکالی نداره فقط و فقط می بخشم

آره من دیگه از عشقا،از همه دنیا می ترسم

 


نويسنده: زخم خورده مورخ: سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 در ساعت: 2:32 بعد از ظهر
|+|

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران example: